چند روزه خیلی دلم گرفته
دیگه خسته شدم
از همه چیز و همه کس ، از این زندگی
دلم می خواد هرچه زودتر تموم شه
مدتي است که اشک هايم....اشک هاي دلتنگيم...براي تو.....مانند قبل نيست...
ديگر اشکهايم مانند گذشته تسکين دهنده ي گونه هايم نيست.... بلکه مانند شلاقيست که عذابم مي دهد....
دلم می خواد یکی پیدا بشه و منو از این تنهایی در بیاره
تا الان دوستای زیادی داشتم اما الان تقریباً دوستی ندارم
یعنی کسی که بشه بهش گفت دوست واقعی
شاید تقصیر خودم بود
چون حس کردم اونایی که باهامن دوست واقعی نیستن رابطه مو تموم کردم
کسایی که تو سخت ترین شرایط به جرم یه اشتباه من و تنها گذاشتن
آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد
رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت
صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم.
من اون موقع به اینا رو فهمیدم
چون خودم همیشه تو سخت ترین شرایط دوستام و تنها نذاشتم
مهم نیست اشتباه از طرف کی باشه
مهم اینه که یکی نیاز به کمک من داره
من فقط همین و از دوستام می خواستم که ازم دریغ کردن
حالا تنهام
بگوييد كه بر گورم بنويسند زندگي را دوست داشت ولي آن را نشناخت مهربون بود ولي مهر نورزيد طبيعت رادوست داشت ولي از آن لذت نبرد در آبگير قلبش جنب و جوش بود ولي كسي بدان راه نيا فت در زندگي احساس تنهايي مي نمود ولي هرگز دل به كسي نداد و خلاصه بنويسيد زنده بودن را براي زندگي دوست داشت نه زندگي را براي زنده بودن
دلم برا دوستام و روزای با هم بودنمون تنگ شده
اما نمی تون بهشون بگم که بخشیدمتون
دلم می خواد یکی باشه که من و بخاطر خودم بخواد
یکی که هروقت بهش نیاز دارم باشه
اما نیست
هیچ کس نیست
همه میگن حال من واسه اینه که از دنیای واقعی دور شدم و سرگرمیم شده اینترنت
اما یه لحظه خودتون و بذارید جای من
از صبح که پامیشی کسی نیست که بتونی باهاش درد و دل کنی
یا اگه کردی بخاطر حرفات و کارات باید جواب پس بدی
چون درکت نمی کنن
کارات و احساسات و دلتنگیات به نظرشون مسخره باشه
چقدر سخت است که منتظر کسي باشي که فکر امدن نيست... مهمان عزيزي باشي که فانوس خانه اش روشن نيست... چقدر سخت است ادم را از ارزوهايش دور کنند و او را به مسير نا خواسته اي مجبور کنند... چقدر سخت است نوشته هايت را نخوانده خاک کنند و اسمت را از خاطره ها پاک کنند... چقدر دردناک است که احساست را پوچ پندارند.
دنبال یه راه فرار نمی گشتی ؟؟
من تنها راه فرار و این دیدم
من تو اینترنت دنبال دوست نیستم
اونایی که پیشم بودن ادعای صداقت داشتن این شدن
از دنای پر از دروغ اینترنت توقع صداقت ... ندارم
خودمم نمی دونم چی می خوام
فقط می دونم دیگه نه می تونم و نه می خوام زنده باشم
دیگه خسته شدم
چاره ای جز غم و ماتم ندارم آخر از قصه می شه پاره دلم
تو صدای جاده ها گم شده ام انگار از یاد همه من رفته ام
توی قلبم غم یک ترانه بود تو نبودی خاطرت بهونه بود