تبليغاتX
عشق ناکام Love unhappy 88
 

مثل اون لب های بسته که دیگه حرفی ندارم
مثل این دست های بی جون که به هم پناه میارن
مثل اون خاطره ای که تو نگاه آینه مرده
مثل اون ترانه ای تورو یاد من آورده
خسته ام خسته ی خسته
خسته از ندیدن تو
چرا قسمتم نمی شه لحظه رسیدن تو

مثل قطره های بارون که تو چنگ ابر اسیرن
یا شقایق های تشنه که بدون آب می میرن
یا مث روزهای برفی که تن آفتاب و می خوان
مثل خاطرات کهنه که به یاد تو نم یاد
خسته ام خسته ی خسته
خسته از ندیدن تو
چرا قسمتم نمی شه لحظه رسیدن تو

+ نوشته شده توسط محمدونوشین در یکشنبه هجدهم دی 1390 و ساعت 15:7 |
خيلی وقته سايه تو بر سر ندارم، چشم به در دارم ازت خبر ندارم، خيلی وقته زير رگبار محبت پای رفتن دارم، همسفر ندارم، تو برام همه کسی تو برام هم نفسی، نمی دونم که چرا تو به من نمی رسی، جای امن بودنم گرمی آغوش توست، دلی دارم نازنین که هميشه پيش توست، کی به تو گفته ديگه تو را نمی خوام، با دلی عاشق بدنبالت نمی آيم، کی به تو گفته ديگه دوستت ندارم، گل بوسه بر سر راهت نمی کارم، به من بگو کدوم صدا با تو هنوز عاشقونه می خونه، کدوم دل درد آشنا مثل دل من به پايت می مونه، شب های من بدون تو يه آسمون بی ستاره هست، بودن تو برای من مثل تولدی دوباره هست...

+ تاريخ پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 0:21 نويسنده ❤❤nana ❤❤ | c0mment

شبانه با من عاشق نخوان شعر جدایی را
به یاد آور فقط یک بار تو روز آشنایی را
همان روزی که گشتم عاشق چشمان پاک تو
نمی دانستم اکنون می نوازی بی وفایی را
مگو با من دگر از رفتن و از بازی تقدیر
که من باور ندارم طعم تلخ بی نوایی را
نخوان از وا ژه های تلخ پرواز و صعود و اوج
که من طاقت ندارم درد سخت بی صدایی را
حضور سبز تو در خاطراتم تا ابد با قیست
کنار تو نویسم روی قلبم نام زیبای رهایی را

+ تاريخ سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 16:17 نويسنده ❤❤nana ❤❤ | 2c0mment

هنوز عادت به تنهایی ندارم

باید هرجوریه طاقت بیارم

اسیرم بین عشق و بی خیالی

چه دنیای غریبی بی تو دارم

میترسم توی تنهایی بمیرم

کمک کن تا دوباره جون بگیرم

یه وقتایی به من نزدیک تر شو

دارم حس میکنم از دست میرم

نمی ترسی ببینی برای دیدن تو

یه روز از درد دلتنگی بمیرم

تو که باشی کنارم میخوام دنیا نباشه

تو دستای تو آرامش بگیرم

بگو سهم من از تو چی بوده غیر از این تب

کی رو دارم به جز تنهایی امشب

میخوام امشب بیفته به پای تو غرورم

نمی تونم ببینم از تو دورم

دارم تاوان دلتنگی مو میدم

کنار تو به آرامش رسیدم

بیا دنیامو زیبا کن دوباره

خدایا از تو زیبـــاتر ندیدم

+ تاريخ سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 2:25 نويسنده ❤❤nana ❤❤ | c0mment

 

 

دلم برایت خیلی تنگ است

شاهدم نیز گوشی تلفنی است که بارها و بارها در دست گرفته ام

و تک تک شماره هایت را با تمانینه بر رو ی صفحه لمس نموده ام

اما همیشه شماره آخر را نتوانستم بگیرم

نمیدانم چرا؟!

مثل همیشه دلتنگ و بی قرارت هستم

مثل همیشه مشتاق و عاشقت هستم

نمیدانم کجائی؟!

چه میکنی؟!

اما میدانم که چه باشی یا نباشی همیشه عاشقت می مانم

از من دوری اما هیچ گاه یادت نگذاشت تا دوریت برایم پایدار باشد

شاید ندانی هر شب این رویای توست که مرا به خواب دعوت می کند


+ تاريخ یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 13:23 نويسنده ❤❤nana ❤❤ | c0mment one

منم پروردگارت
خالقت از ذره ای ناچیز
صدایم کن مرا، آموزگار قادر خود را
قلم را، علم را، من هدیه ات کردم

بخوان ما را
منم معشوق زیبایت
منم نزدیک تر از تو به تو
اینک صدایم کن
رها کن غیر مارا، سوی ما بازا
منم پروردگار پاک بی همتا
منم زیبا، که زیبا بنده ام را دوست می دارم
تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو می گوید
تو را در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
بساط روزی خود را به من بسپار
رها کن غصه ی یک لقمه نان و آب فردا را
تو راه بندگی طی کن
عزیزا، من خدایی خوب می دانم
تو دعوت کن مرا بر خود
به اشکی، یا خدایی، میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست می دارم
طلب کن خالق خود را

بجو ما را
تو خواهی یافت
که عاشق می شوی بر ما
و عاشق می شوم بر تو
که وصل عاشق و معشوق هم
آهسته می گویم خدایی عالمی دارد
قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسب های خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن
تکیه کن بر من
قسم بر روز هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن، اما دور
رهایت من نخواهم کرد

بخوان ما را
که می گوید که تو خواندن نمی دانی؟
تو بگشا لب
تو غیر از ما خدای دیگری داری؟
رها کن غیر ما را
آشتی کن با خدای خود
تو غیر از ما چه می جویی؟
تو با هرکس به جز با ما چه می گویی؟
و تو بی من چه داری؟ هیچ!
بگو با ما چه کم داری عزیزم؟ هیچ!
هزاران کهکشان و کوه و دریا را
و خورشید و جهان و نور و هستی را
برای جلوه ی خود آفریدم من
ولی وقتی تو را من آفریدم
بر خودم احسنت می گفتم
تویی زیباتر از خورشید زیبایم
تویی والاترین مهمان دنیایم
که دنیا بی تو، چیزی چون تو را کم داشت
تو ای محبوب تر مهمان دنیایم
نمی خوانی چرا ما را؟
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر می گردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی
ببینم، من تو را از درگهم راندم؟
اگر در روزگار سختی ات خواندی مرا
اما به روز شادیت یک لحظه هم یادم نمی کردی
به رویت بنده ی من هیچ آوردم؟
که می ترساندت از من؟
رها کن آن خدای دور
آن نامهربان معبود
آن مخلوق خود را
این منم، پروردگار مهربانت، خالقت
اینک صدایم کن مرا، با قطره ی اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را
با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکیم !
آیا عزیزم، حاجتی داری؟
تو ای از ما
کنون برگشته ای اما
کلام آشتی را تو نمی دانی؟
ببینم چشم های خیست آیا گفته ای دارند؟

بخوان ما را
بگردان قبله ات را سوی ما
اینک وضویی کن
خجالت می کشی از من؟
بگو، جز من کس دیگر نمی فهمد
به نجوایی صدایم کن
بدان آغوش من باز است
برای درک آغوشم
شروع کن
یک قدم با تو
تمام گام های مانده اش با من

 سهراب  سپهری

+ تاريخ سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 9:38 نويسنده ❤❤nana ❤❤ | 3c0mment

دوست پسر آدم مثل آدامس می مونه:

1:داشتن یک بسته بهتر از یکیه

۲:فراموش نکن پایان هر آدامسی سطل آشغاله

پس برای هر آدامس قیمت زیادی رو پرداخت نکن

۳:آدامس نیم خورده کسی رو نخور

۴:جویدن طولانی یک آدامس حاصلی جز بی مزگی نداره

۵:حسرت آدامسی رو که دور انداختی نخور ۶

۶:ازدواج مثل قورت دادن ادامس آدم عاقل آدامس قورت نمیده



+ تاريخ چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 3:7 نويسنده ❤❤nana ❤❤ | 6c0mment
+ نوشته شده توسط محمدونوشین در یکشنبه هجدهم دی 1390 و ساعت 15:5 |
دوست پسر آدم مثل آدامس می مونه:

1:داشتن یک بسته بهتر از یکیه

۲:فراموش نکن پایان هر آدامسی سطل آشغاله

پس برای هر آدامس قیمت زیادی رو پرداخت نکن

۳:آدامس نیم خورده کسی رو نخور

۴:جویدن طولانی یک آدامس حاصلی جز بی مزگی نداره

۵:حسرت آدامسی رو که دور انداختی نخور ۶

۶:ازدواج مثل قورت دادن ادامس آدم عاقل آدامس قورت نمیده



+ نوشته شده توسط محمدونوشین در یکشنبه هجدهم دی 1390 و ساعت 15:3 |

هيچ كس ويرانيم را حس نكرد

وسعت تنهاييم را حس نكرد

درميان خنده هاي تلخ من

گريه پنهانيم را حس نكرد

در هجوم لحظه هاي بي كسي

درد بي كس ماندنم را حس نكرد

آن كه با آغاز من مانوس بود

لحظه پايانيم را حس نكرد

 

+ نوشته شده توسط محمدونوشین در یکشنبه هجدهم دی 1390 و ساعت 14:59 |

چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟

چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟

اما افسوس ...

هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم .. با تويي كه از كنارم گذشتی...

و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است
+ نوشته شده توسط محمدونوشین در یکشنبه هجدهم دی 1390 و ساعت 14:58 |
 بچه كه بودم مدام دستانم را از دستان نگراني كه مراقبم بود رها مي كردم 

 

                          و آرزويم بود كه تنها يك بار هم كه شده تنها از خيابان زندگي رد شوم 

 

                          حالا كه ديگر نمي شود بچه بود و فقط مي شود عاشق بود از سر بچگي

 

                          هر چه وسط خيابان زندگي سر به هوا مي دوم  هيچ كس حاضر نمي شود

 

                                        دستم را بگيرد و براي لحظه اي حتي مراقبم باشد.!!!

+ نوشته شده توسط محمدونوشین در یکشنبه هجدهم دی 1390 و ساعت 14:57 |

با يک لبخند تو هزار راه بسته باز می شود

و

هزار خاطره بی پايان آغاز می شود.....

با يک نگاه تو هزار مرده پريشان زنده ميشود و هزار آسمان تاريک

خورشيده تابنده می شود.

با يک اشاره تو دل نازکم هزار پاره ميشود

و

میلاذ با شکوه عشق

هزار پاره می شود

در این شب وحشت زا! دست های خسته ام را بگیر

و

کلمه های معصومی را که بر زبانم متوقف مانده اند

به سوی عشق ببر!

در این زمستان قطبی پيراهنم را با عطر نفسهايت گرم کن

و

هفت آسمان گمشده را از روی شانه هايم بردار

با يک وزش گيسوی تو اقيانوس ها

متلاطم می شوند

و

ماهيان عشق را تجربه می کنند

و

صدفهايی که در باغهای مرجان خانه دارند

مرواريد های درخشان خود را به دهان من ميبخشند.........!

+ نوشته شده توسط محمدونوشین در یکشنبه هجدهم دی 1390 و ساعت 14:56 |

چند روزه خیلی دلم گرفته

دیگه خسته شدم

از همه چیز و همه کس ، از این زندگی

دلم می خواد هرچه زودتر تموم شه

مدتي است که اشک هايم....اشک هاي دلتنگيم...براي تو.....مانند قبل نيست...

ديگر اشکهايم مانند گذشته تسکين دهنده ي گونه هايم نيست.... بلکه مانند شلاقيست که عذابم مي دهد....

دلم می خواد یکی پیدا بشه و منو از این تنهایی در بیاره

تا الان دوستای زیادی داشتم اما الان تقریباً دوستی ندارم

یعنی کسی که بشه بهش گفت دوست واقعی

شاید تقصیر خودم بود

چون حس کردم اونایی که باهامن دوست واقعی نیستن رابطه مو تموم کردم

کسایی که تو سخت ترین شرایط به جرم یه اشتباه من و تنها گذاشتن

آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد

رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت

صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم.

من اون موقع به اینا رو فهمیدم

چون خودم همیشه تو سخت  ترین شرایط دوستام و تنها نذاشتم

مهم نیست اشتباه از طرف کی باشه

مهم اینه که یکی نیاز به کمک من داره

من فقط همین و از دوستام می خواستم که ازم دریغ کردن

حالا تنهام

بگوييد كه بر گورم بنويسند زندگي را دوست داشت ولي آن را نشناخت مهربون بود ولي مهر نورزيد طبيعت رادوست داشت ولي از آن لذت نبرد در آبگير قلبش جنب و جوش بود ولي كسي بدان راه نيا فت در زندگي احساس تنهايي مي نمود ولي هرگز دل به كسي نداد و خلاصه بنويسيد زنده بودن را براي زندگي دوست داشت نه زندگي را براي زنده بودن

دلم برا دوستام و روزای با هم بودنمون تنگ شده

اما نمی تون بهشون بگم که بخشیدمتون

دلم می خواد یکی باشه که من و بخاطر خودم بخواد

یکی که هروقت بهش نیاز دارم باشه

اما نیست

هیچ کس نیست

همه میگن حال من واسه اینه که از دنیای واقعی دور شدم و سرگرمیم شده اینترنت

اما یه لحظه خودتون و بذارید جای من

از صبح که پامیشی کسی نیست که بتونی باهاش درد و دل کنی

یا اگه کردی بخاطر حرفات و کارات باید جواب پس بدی

چون درکت نمی کنن

کارات و احساسات و دلتنگیات به نظرشون مسخره باشه

چقدر سخت است که منتظر کسي باشي که فکر امدن نيست... مهمان عزيزي باشي که فانوس خانه اش روشن نيست... چقدر سخت است ادم را از ارزوهايش دور کنند و او را به مسير نا خواسته اي مجبور کنند... چقدر سخت است نوشته هايت را نخوانده خاک کنند و اسمت را از خاطره ها پاک کنند... چقدر دردناک است که احساست را پوچ پندارند.

دنبال یه راه فرار نمی گشتی ؟؟

من تنها راه فرار و این دیدم

من تو اینترنت دنبال دوست نیستم

اونایی که پیشم بودن ادعای صداقت داشتن این شدن

از دنای پر از دروغ اینترنت توقع صداقت ... ندارم

خودمم نمی دونم چی می خوام

فقط می دونم دیگه نه می تونم و نه می خوام زنده باشم

دیگه خسته شدم

چاره ای جز غم و ماتم ندارم آخر از قصه می شه پاره دلم

تو صدای جاده ها گم شده ام انگار از یاد همه من رفته ام

توی قلبم غم یک ترانه بود تو نبودی خاطرت بهونه بود

+ نوشته شده توسط محمدونوشین در یکشنبه هجدهم دی 1390 و ساعت 14:55 |


Powered By
BLOGFA.COM